تبليغاتX
گاه نوشت

گاه نوشت

هفت سین الهی

خدایا، رب بی همتا

از آغازین دقایق‌های این سالی که می‌آید

بسان کودکی‌هایم ، در این دفتر به خطی خوش

در اوراق سپید و روشن سالی که در پیش است

نگارش می‌کنم تکلیف عشق و مشق خوبی را

و دیگر در کلاس عاشقی غیبت نخواهم کرد!

 

خدایا، ذره ای، تنها به قدر قطره ای

آن حال دریایی شدن را قسمتم فرما

نخواهم من کسی جز تو

نخواهم از تو من جز تو!

 

+ نوشته شده در  89/12/22ساعت   توسط سروهღسیمین  | 

روزی که فرشته شیطان شد و گِل انسان!

همان روز بزرگ بود.هفتمین روز آغاز حیات...روزی که خدا احساس کرد زمینش چیزی کم دارد. روزی که خدا تصمیم بزرگ را گرفت.همان روز که فرشته شیطان شد و گِل انسان!

خدا گِل انسان را سرشت. می‌خواست از روح خود در او بدمد که یکی از فرشتگان گفت: خدایا! آیا موجودی که خلق می‌کنی طاقت این مسولیت بزرگ را دارد؟ آیا شایستگی و لیاقت داشتن تکه‌ای از وجود تو را دارد؟

خدا گفت: انسان از گِل است و من از روح خود دراو خواهم دمید تا جان گیرد.من کار خود را می‌کنم و انسان هم کار خود...چقدر می‌تواند این مسؤلیت را درست برعهده گیرد بستگی به انسان دارد.

بعضی‌ها که درمی‌یابند چه گنج عظیمی در وجودشان نهفته است، تاب و تحمل و لیاقت آن را هم خواهند داشت...اما آنان که از وجود همیشگی من در وجودشان غافلند عظمت آن از پا درشان خواهد آورد.

و شما...چقدر از وجود خدا درون خود آگاهید؟تا چه حد توانسته اید این مسؤلیت را درست انجام دهید؟اگر احساس می‌کنید که خدا هماره در وجودتان است پس تنهایی چرا؟پس دست جلوی خلق خدا دراز کردن چرا وقتی خالق خلق در وجود توست؟!بدان که همیشه خدا با توست و این تویی که وجودش را احساس نمی‌کنی.

 

 

+ نوشته شده در  89/12/09ساعت   توسط سروهღسیمین  |